کتایون حسین زاده
به علی گفتم: نظرت درباره ی این جشنواره ی بانوان چیه؟
علی گفت: در اصل که بد نیست، اما من یه ذره با عنوانش مشکل دارم.
- من: مگه چشه؟
- علی: می دونی به نظر من اینکه بیان بانوان رو از آقایون جدا کنن، خودش یه جور فاصله گذاشتن بین اونا است، مگه ما جشنواره ی آقایون داریم؟
- من: خب اینم حرفیه. اما این یه موقعیتیه برای خانم های تئاتری که تو زمینه های مختلف مثل کارگردانی و نویسنده گی و بازیگری، استعداداشونو نشون بدن.
- علی: تا اونجایی که من شنیدم همچین خبری نیست. درصد کارگردانا و بازیگرا و نویسنده های مرد که تو این جشنواره شرکت می کنن، کمتر از زنها نیست. بعدشم وقتی یه همچین بحثی پیش می آد، آدم فکر می کنه که می خوان کم کم زنها رو از بقیه ی تئاترا حذف کنن و محدودشون کنن به همین یه دونه جشنواره. که خوشبتختانه تا حالا این اتفاق نیافتاده.
- من: خب اقلاً تو این جشنواره موضوع درباره ی زنها است. ازنظر تاریخی، سیاسی، عقدیتی و خیلی جنبه های مثبت دیگه به موضوع زن نگاه می شه. این خودش خیلی خوبه.
- علی: اینم یه اشکالی بهشه. یعنی تو بخش های دیگه ی تئاتر، نباید از زن حرفی زده بشه؟ بالاخره قهرمان یه نمایش یا زنه یا مرد. یعنی تو می گی تو تئاترای دیگه شخصیت اصلیمون همیشه باید مردا باشن، تو این جشنواره هم فقط زنا. نه، از این دسته بندیا و فاصله گذاری ها اصلاً خوشم نمی آد.
- من: نمی دونم. تو ام راست می گی. ولی اگه در کل نگاه کنی یه حرکت مثبته.
- علی: بله، صد در صد. در صورتی که یه امکانات واقعی برای زنها قائل بشن. یعنی شرایطی رو در اختیارشون بذارن که هیچ کجای دیگه صورت نمی گیره. به نظر من این جشنواره باید خیلی فرا تر از اینی که تا حالا عمل کرده عمل کنه.
- من: شاید اگه مثل جشنواره ی فجر که یه دبیر خونه ی دائمی براش راه انداختن، یه دبیر خونه هم برای این جشنواره راه بیاندازن، بهتر باشه.
- علی: چرا که نه. در طول سال می تونن خیلی امکانات در اختیار زن های هنرمند تئاتر بذارن. از امکانات تعلیمی و آموزشی و تحقیقی گرفته تا امکاناتی فضایی و مالی.
- من: عالی می شه. مثلا براشون امکانات تحصیلی و یا تحقیق بوجود بیارن. همه ی زنهایی که تو تئاتر فعالیت دارن که نویسنده و کارگردان و بازیگر نیستن. مدرس و محقق و پژوهشگر و مترجم و تئوریسین هم هستن. باید برای همه ی زنهای فعال تئاتر، موقعیت ویژه بوجود بیاد.
- علی: خدا کنه همه ی اینا که می گی اتفاق بیافته.
- من: بالاخره یه پیشنهاده، ما می گیم. امیدواریم به گوش اونایی که باید برسه برسه.
- علی: (می خندد) آدم به امید زنده است دیگه.