|
نقد، رُکن فن شریف دراما ست

|
پیشینه نقد تئاتر در ایران آشنایی ما ایرانیان با درام غربی از دوره قاجار آغاز شده است. وقتی كه محصلان ایرانی به فرنگ رفتند و سفرنامه نوشتند و نقلها گفتند از عجایب فرنگ، از جمله از«تماشاخانه». رجال و روشنفكران هم سفرنامههای كسانی چون «میرزا صالح شیرازی» را خواندند. همو كه بعد به پُست وزارت رسید و موقع تاسیس دارالفنون، تماشاخانه ای برای آن تدارك دیده شد و رواج ترجمه ادبیات نمایشی آغاز شد. آغازگر آن هم «مردم گریز» اثر «مولیر» است كه «میرزا حبیب اصفهانی» ترجمه می كند و پس از آن «میرزا جعفر قراچه داغی» كه در «دارالترجمه خاصه دولت» كار می كرد، نسخهای از «تمثیلات» را كه «آخوند زاده» برای «جلال الدین میرزا» فرستاده بود گرفت و ترجمه كردو بعد هم «میرزا آقا تبریزی» كه میخواهد تمثیلات را ترجمه كند، آن را رها میكند تا خودش از این امكان – یعنی تئاتر – بی واسطه بهره گیرد. گیریم كه چاپ نمایش نامههایش حدود 40 سال بعد (یعنی نزدیكیهای مشروطه) میسر میشود، اما نامه نگاریهای او و «آخوند زاده» شروع «نقد تئاتر» در ایران است. و شگفت انگیز است كه حدود یك سده پیش، روزنامه «تئاتر» داشته باشیم، در چهار صفحه و بانی آن هم «میرزا خان نایینی طباطبایی» است گرچه پس از 12 شماره متوقف شده باشد. بعدها هم كه گروههای نمایشی شكل میگیرند. از گروه نمایش انجمن سیاسی اخوت و شركت علمیه فرهنگ و شركت نمایش زرتشتیان تهران بگیرید بیایید تا تاسیس جامعه باربد و تروپ نوشتن و دیگر كلوپها و گروه های تئاتری. جلوتر كه بیابیم نهادهای آموزشی رسمی تئاتر شكل میگیرند. از گشایش «هنرستان هنرپیشگی» و تاسیس «اداره كل هنرهای زیبای كشور» شروع میشود و با آمدن مدرسین خارجی برای تدریس تئاتر در دانشكده ادبیات دانشگاه تهران ادامه مییابد. بعد هم «اداره هنرهای دراماتیك» به سرپرستی «مهدی فروغ» راه میافتد و نیز «هنرستان آزاد هنرهای نمایشی» وابسته به این اداره. همچنین است راه اندازی « هنركده آزاد هنرپیشگی آناهیتا» وابسته به هنرهای زیبای كشور توسط «مصطفی اسكویی» و نیز «مركز ملی تئاتر ایران» وابسته به موسسه بین المللی تئاتر به ریاست «مهدی فروغ» . در ادامه هم دانشكده هنرهای دراماتیك تاسیس می شود. اداره كل هنرهای زیبای كشور هم می شود وزارت فرهنگ و هنر و سرانجام رشته نمایش به جمع رشتههای تحصیلی دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می پیوندد. بعدها هم گسترش دانشكدههای نمایش، انتشار نشریات تخصصی و غیر تخصصی تئاتر، روزنامهها، ماهنامهها، ورود نقد به رسانههای جدید چون رادیو و تلویزیون و ... . این همه را فهرست كردیم تا بشود در نظر داشت كه نقد تئاتر چه مسیرهایی را پیدا و پنهان پیموده است. اما تا كمتر از دو دهه پیش، هیچ گاه در این همه سال، از آغاز تاكنون، تشكلی كه بتوان از آن به عنوان جمع منتقدان نام برد، به خود ندیده است. مدرسان، كارگردانان و اهل قلم، دست به نقد آثار روی صحنه یا مكتوبات دیگر ( ترجمهها و منتشر شدهها ) زده اند، اما هیچ گاه تشكلی با این محوریت (یعنی نقد تئاتر) پیش از «كانون ملی منتقدان تئاتر» شكل نگرفته است. اما چرا؟ فرهیختگان ایرانی، نشان دادهاند كه در طول تاریخ همواره پیشگام نقد آرا و اندیشهها بودهاند. حجم زیادی از مفاخر مكتوب ما در طول هزاران سال تمدن ایرانی / اسلامی ما، نقد نویسی بر مكتوبات دیگر اندیشمندان بوده است. اما به «فن شریف دراما» كه میرسیم، حركتها جدی نیست و جالب آن كه خود تئاتر در ایران با انگیزه «نقد» نظام سیاسی اجتماعی موجود آغاز شد. اما همین تئاتر ، جای مهمی برای «نقد» نگشود. برای تشكل مرتبط با نقد نیز، اصلا احساس نیازی نشد. سرانجام، «كانون ملی منتقدان تئاتر» در دهه 70 تاسیس شد.
راز ماندگاری كانون مانند هر تشكل پا بر جای دیگری- ساختار دموكراتیك آن است. دموكرات بودن انتخابات، تصمیم گیریها و گردش كار در تمامی دورهها بیانگر ساختار دموكراتیك آن بوده است. و این همان عاملی است كه در بسیاری تشكلهای هنری وجود ندارد و به گسستگی و انشعابات انجامیده است. و ما هم سابقه تاریخی مان پر است از سیاسی كاریها و منفعت طلبیهای فردی احزابها. اما كانون هیچ گاه ، با وحود تمامی اختلاف نظرها ، باعث هضم و جذب اندیشههای متنوع اعضا نشده است. اگر بخواهیم از اصطلاحات سیاسی برای بیان مطلب استفاده كنیم، باید گفت كه هیئت مدیرههای كانون، «كمیته مركزی حزب» نبوده اند.بیانیههای كانون نیزهیچ گاه در جهت بیان اندیشهها وگرایشهای خاصی نبودهاند.
جایگاه كانون آیا جایگاه كانون بیش از آن كه جایگاهی كاركردی باشد، جایگاهی هویتی است؟ آیا پرداختن به «حل مشكلات اعضا» به معنای فعالیت صنفی است؟ آیا انتشار نشریه، برگزاری جلسه نقد و مانند آن همراه با نقش این فعالیتها در ارتقای نقد تئاتر ، نوعی اشتغالزایی نیز برای منتقدان عضو كانون محسوب میشود؟ آیا درآمدزایی برای اعضا، جزو وظایف هیئت مدیرههاست؟ بدیهی است كه منتقدان میتوانند در تشكلهایی چون «انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر» و«انجمن صنفی روزنامه نگاران» (که بسیارهم فعالند) بخشی از خواستههای صنفی خود را محقق سازند ؛ اما توقع اعضای كانون از فعالیتهای صنفی تا چه حد بجاست؟
جایگاه نقد در تشکل های غیر دولتی آیا كانون NGO است؟ با تعریف مشخص NGO كه نهادی را شامل میشود كه خودجوش و برآمده از بخشی از اجتماع باشد، آیا میشود در ماهیت NGO بودن كانون شك كرد؟ چگونه میتوان این حالت پارادوكسیكال را تحلیل كرد كه كانون، نهادی خودجوش از بین جمعی از منتقدان است، اما در اساسنامه زیر نظر انجمن نمایش به حساب میآید. انجمنی كه خود، بخشی از یك نهاد رسمی دولتی است. البته وضعیت تشكلهای دیگر چون انجمنهای خانه تئاتر، انجمن صنفی روزنامه نگاران و مانند آن نیز به شكلهای مختلف وابستگی به نهادهای دولتی را نشان میدهد. به نظر میرسد كه تعریف NGO با واقعیت جامعه ما تطابق ندارد. دلیل آن را میشود چنین بیان كرد كه در كشورهای صنعتی، تولید ثروت به وسیله بخش خصوصی صورت میگیرد و دولت صرفا یك هماهنگ كننده و فراهم آورنده فضا برای فعالیت است. اما در كشورهایی كه تولید سرمایه به شكل تك محصولی (در كشور ما، نفت) است، این دولت است كه محصولی را صادر و درآمد حاصل از آن را كسب میكند و به این ترتیب دولت، منشا ثروت هست. در نتیجه مدیران دولتی نسبت به مشارکت های مردمی احساس بی نیازی می کنند.این احساس، شامل نهادهای مدنی نیز میشود. در نتیجه نهادهای مدنی توسط مدیران دولتی یا جدی گرفته نشدهاند و یا نوع حمایتهای دولتی غیراصولی بوده و به جریان رشد این نهادها كمك شایانی نكرده است. در حالی كه دولت باید به مسائل كلان بیندیشد و نقش تشكلهای غیردولتی را به رسمیت بشناسد. برای محقق شدن این امر نیز بیش از هر چیز نیازمند اعتمادیم. مدیران دولتی باید به افراد متخصص و تشكلهای غیردولتی اعتماد كنند. سوء تفاهمها ، بیاعتمادیها و نگرانیهای بعضا بیمورد، سبب میشود كه تفویض مسئولیت از دولت به تشكلهای غیردولتی، به كُندی حاصل شود و گاه به توقف كامل بینجامد. به هر حال به نظر میرسد كه مسئولان دولتی باید هر چه زودتر این اعتماد را در خود ایجاد كنند. گر چه در این عرصه باید حساب شده عمل كرد. چون در غیر این صورت، ممكن است ندانم كارها، باعث میشود نگرانیها مجددا باز گردد و تلاشهای پیشینیان برای انتقال مسئولیت هدر رود و دوباره به سیستم «نگاه از بالا» باز گردیم. به هر حال این امر، امروزه بدیهی تلقی میشود كه در حكومتهای عصر تكنولوژی، بحث روشهای دموكراتیك مطرح است. روشهای دموكراتیك زمانی شكل میگیرد كه بحث فرد فرد آدمها مطرح است. این دوره نیازمند حلقه واسطه بین ارتباط فردی و گروهی است و بحثهای «میان فردی» در آن شكل میگیرد كه عمدتا در NGOها مطرح میشود. به عبارت دیگر NGO ها محملهایی هستند كه افراد در آنها میتوانند هم بحثهای فردی شان را داشته باشند و هم در جامعه بزرگتر یعنی در گروه قرار گیرند. حتی در این وضعیت نیز NGO ها نیازمند ارتباط و تعامل با دولت هستند، چه رسد به ما كه هنوز وارد دوره تكنولوژی نشده و در بسیاری موارد حیطههای فردی را نمیشناسیم ؛ به همان میزان كه با الفبای كار گروهی ناآشناییم. این ناآشنایی سبب ارتباط ناقص و پرسوء تفاهم تشكلها با دولت میشود. در نتیجه تشكلها در مواردی از دولت جلوتر و در مواردی دیگر از آن عقب تر حركت میكنند. اما فقط هماهنگ حركت كردن این دو است كه هر دو را به اهداف مورد نظر خود خواهد رساند. در هر حال وابستگی این تشكلها به دولت، باید قاعدتا براساس خدماتی باشد كه دولت در اختیار آن ها قرار میدهد و نه این كه هویت برنامه و دیدگاه شان دولتی باشد. اما آیا مدیران دولتی، توقع دولتی بودن را از این تشكلها ندارند؟ آیا حضور مدیران یا هنرمندان منصوب آن ها در راه اندازی بسیاری از تشكلها میتواند بیانگر این «توقع» باشد؟ مشخصا در مورد «كانون» دکتر منتظری به عنوان یک مسئول دولتی بانی راه اندازی کانون بوده است. گرچه برخلاف بسیاری NGOهای دیگر در کانون ،درهیات موسس و در ادامه در هیات مدیرههای دورههای مختلف هیچ گاه شاهد حضور مدیران دولتی نبوده ایم و خودجوش، ادامه یافته است،اما در این جا نیز همواره با این مهم روبه رو بوده ایم که تنظیم رابطه با دولت و تعامل با مدیران دولتی چگونه باید باشد؟ به نظر نگارنده، پاسخ به این پرسش، از جمله مهمترین وظایف هیئت مدیرههای كانون در هر دوره كاری بوده است. در هر حال، انسانهای هر جامعه، در مسیرهایی كه نظام حقوقی آن جامعه میسازد و نشان میدهد، حركت میكنند. جامعه امروزه به لحاظ آن كه ماهیتا به سمت دموكراتیزه شدن پیش میرود برای تشخیص «آن چه باید كرد» به اشكال مختلف به افكار عمومی مراجعه میكند. NGO ها یكی از سازوكارهای مدرن آشنایی با افكار عمومی هستند. كانون نیز مشخصا وظیفه دارد «آن چه باید كرد» را دربخشی تخصصی (مشخصا «نقد تئاتر») به دولتمردان ارایه كند.
حل تناقض امر فردی نوشتن و فعالیت گروهی «نوشتن » ماهیتا امری فردی است. « مكتوب » در خلوت خلق میشود. آیا این خلوت، با جمع نشینی صنف نویسنده جماعت، منافات ندارد؟ بله انبوه انجمنهای ادبی داشته و داریم، اما این تشكل ها به معنای جدی كلمه تشکل نیستند. هیچ گاه این انجمن ها با اساسنامه و روشهای دموكراتیك انتخاب هیئت مدیره شرح وظایف روشن پیش نرفته اند. این انجمنها بیشتر انگیزه جمع شدنها و خواندن آثار و گپ و گفت بودهاند تا كار تشكیلاتی. آیا این دلیل كم رغبتی اهل نقد به كار تشكیلاتی است؟ اما در صنوفی كه براساس حضور در جمع معنا مییابد،چه؟ این كم رغبتی در بین مثلا كارگردانان تئاتر ، سینما و مانند آن نیز وجود دارد؟ آیا دلیل نمیتواند این باشد كه گر چه این صنوف نیز در جمع معنا مییابند و عمل و خلق در یك كار جمعی شكل پیدا میكند، اما آن ها هیچ گاه در یك عمل گروهی با دیگر كارگردانان حضور نمییابند.
آیا نقد شغل است؟ «نوشتن» هیچ گاه یك شغل محسوب نشده است . و این شامل نقد هم میشود. هیچ منتقدی، نقد، حرفه اصلی زندگیاش نیست؛ در نتیجه هر كدام به صنوفی دیگر وابسته هستند. اما آن ها در صنوف دیگر (همچون روزنامه نگاری) نیز تمایلی به فعالیت تشكیلاتی ندارند. در فهرست اولویتهای منتقدان، «دغدغه» پرداختن به نقد ، در كدام رتبه ایستاده است؟ این جایگاه چقدر تابع علایق و چه میزان برگرفته از شرایط اقتصادی وعوامل دیگراست؟
پرسش یا پاسخ در کتاب 18 سال نقد، نگارنده بیش از پاسخ، به طرح پرسش پرداختهاست. پاسخها زمانی به دست خواهد آمد كه تاریخچه ای «تحلیلی» فراهم آوریم و با تنظیم پرسشنامه و توزیع آنها در میان جامعه آماری قابل قبولی از اعضای كانون و دیگرانی كه عضو نیستند اما منتقدند یا نظراتشان به نحوی به كار میآید، به جمع بندی قابل قبولی رسید. این کتاب، آن هدف را تامین نمیكند. * منوچهر اکبرلو
 |  |
|
اخبار مرتبط
|