پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 12:14         
نگاهي به نمايشنامه «شهسوار و شاهزاده» نوشته زوراير خالاپيان و ترجمه آندرانيك خچوميان به مناسبت انتشار آن
دوئل ميان تراژدي و كمدي



كشور ارمنستان داراي سابقه و قدمتي ديرينه در تئاتر است كه آن را بيش از دوهزار سال دانسته‌اند. هنرمندان زيادي در حال حاضر در اين عرصه در ارمنستان فعاليت مي‌كنند و نمايشنامه‌هاي زيادي در طول سال در سالن‌هاي تئاتر ارمنستان به روي صحنه مي رود. شهر ايروان به عنوان پايتخت ارمنستان با داشتن چند دانشگاه دولتي و غير دولتي به آموزش تئاتر مي‌پردازد و قلب تپنده‌ي تئاتر ارمنستان محسوب مي‌شود. همچنين مردم ارمنستان به دليل داشتن مشتركات فرهنگي و تاريخي با مردم ايران، همواره به گنجينه‌ي فرهنگ، ادبيات و تمدن غني ايرانيان عشق مي‌ورزند و برايش احترام زيادي قائل‌اند. اين مقدمه گفته شد تا يادآوري شود با اين وجود-متأسفانه- دست‌اندركاران تئاتر در دوكشور ايران و ارمنستان عليرغم همسايه و هم‌مرز بودن اطلاع زيادي از اوضاع و احوال تئاتر يكديگر ندارند و روابط تئاتري‌شان تنها به چند سفر گروههاي تئاتري و اجراهاي انگشت‌شمار محدود مي شود. اين درحالي‌است‌كه افزايش تعامل فرهنگي در حوزه تئاتر به توسعه و بالندگي بيشتر تئاتر در هر دو كشور منجر خواهد شد كه نبايد از منظر دست‌اندركاران تئاتر دو كشور دور بماند. در اين ميان ترجمه‌هايي كه به همت و كوشش مترجم خوب كشورمان «آندرانيك خچوميان» بر روي آثار ادبيات نمايشي ايراني و ارمني مي‌شود قابل ذكر است. خچوميان سال‌هاست با ترجمه‌هايش به عنوان پلي فرهنگي ادبيات نمايشي فارسي را با ارمني و بالعكس پيوند مي زند و در اين ساليان توانسته دهها نمايشنامه از ارمني به فارسي و چندين نمايشنامه از فارسي به ارمني ترجمه كند. او هنرمنداني چون فرهاد ناظرزاده كرماني، بهرام بيضايي، بهزاد فراهاني، رحمت اميني، چيستا يثربي، حسن باستاني(از ميان ايرانيان) و نمايشنامه‌نويساني چون ژيراير آنانيان، كارينه خوديكيان، هوهانس يرانيان، آرمان وارطانيان، ساموئل خالاتيان و... (از ميان ارمنيان) را با ترجمه‌ نمايشنامه‌هايشان به علاقه‌مندان كشور مقابل معرفي كرده است. از جمله آثاري كه به تازگي از خچوميان چاپ شده ترجمه نمايشنامه «شهسوار و شاهزاده» اثر خالاپيان است كه نوشتار حاضر به آن مي‌پردازد.
خالاپيان نويسنده و نمايشنامه‌نويس ارمني با نگارش شهسوار و شاهزاده دست به ابتكاري قابل توجه در عرصه‌ي نمايشنامه‌نويسي زده است. شهسوار و شاهزاده در واقع تلفيقي هنرمندانه از «دن‌كيشوت» سروانتس و «هملت» شكسپير است كه با نوع نگاهي جديد و امروزي در هم آميخته است. نمايشنامه‌اي تفكربرانگيز كه همزمان تأثير ناشي از كمدي و تأثر ناشي از تراژدي را به مخاطبش عرضه مي‌دارد و خود را در گونه‌ي تراژيكمدي قرار مي‌دهد. ژانر تراژيكمدي گرچه اولين بار در روم باستان توسط پلوتوس در نمايشنامه «آمفي‌ترييون» مورد توجه قرار گرفت اما تراژدي و كمدي در اين نمايشنامه حاصل شرايط روزاند.
بر اساس نظريه‌هاي برخي نظريه‌پردازان و منتقدين معاصر تئاتر، تراژدي به عنوان نوعي از هنر در چند دهه اخير دچار تغييراتي شده است: جرج اشتاينر در ١٩٦١ از مرگ تراژدي سخن به ميان آورد؛ نظريه‌پردازان تئاتر پوچي در همين دهه نگاه ديگري را به نمايش بنيان نهادند و هنرمندان ديگري چون ايبسن، استريندبرگ، چخوف، يونسكو، بكت، و ساير نويسندگان بعد از «راسين» هر يك در اين تحول سهم و نقش داشته‌اند. به گونه‌اي كه در سال‌هاي اخيراطلاق عنوان تراژيك به ادبيات نمايشي مدرن در هاله‌اي از ابهام قرار گرفته است. به موازات همين امر هنرمندان معاصر نيز اغلب سعي كرده‌اند در بازخواني و اجراهايشان از آثار كلاسيك تحليلي نو ارائه دهند و خود را از چارچوب‌هاي تراژدي كهن رها كنند. در راستاي اين تغيير نگاه البته حفظ درون‌مايه اصلي از نكات مهمي است‌كه همواره در هر برداشت و تحليل نوگرايانه از يك نمايشنامه يا هر اثر هنري ديگري به عنوان يك اصل مهم تلقي مي‌شود. اين موضوعي است كه در شهسوار و شاهزاده به دقت بر روي آن تأمل و بدان توجه شده است.
در نمايشنامه شهسوار و شاهزاده، شهسوار(دن‌كيشوت)، پهلواني در توهم ياري مظلومان و مبارزه با ظلم و ستم است. او در سفري كه به جستجوي برپايي عدالت ساختگي‌اش دارد به دانمارك مي‌رسد و شاهزاده دانمارك(هملت) او را به دربار دعوت مي‌كند. شهسوار در ادامه رودروري شاهي قرار مي‌گيرد كه برادر خود را كشته و با بيوه‌ي او ازدواج كرده و آدمكش و خائن است. اما شهسوار بدون اينكه متوجه شود اين شاه خود ستمگر است، فريب مظلوم‌نمايي‌اش را مي‌خورد و حتي جان خود را بر سر دفاع از او مي‌گذارد.
در نمايشنامه دن‌كيشوت نيز همين ويژگي‌ها را مي‌بينيم. دن‌كيشوت عليرغم داشتن خصايل يك شواليه واقعي، از كمترين دانايي و فروتني بي‌بهره است. ناداني و غرور او موجب مي‌شود در دنياي پوشالي و خيالي خود همه جهان را محتاج كمك خود ببيند و با آرمانگرايي افراطي‌اش با هدف برپايي عدالت در جهان لبريز از ظلم، به را ه خود ادامه دهد. او كه در پايان دوران شكوه شواليه‌هاي جنگجو پديد آمده، نمونه يك انسان واپس‌گراست كه قادر به پذيرفتن شرايط روز نيست. با مظاهر مدرنيته سر جنگ دارد و خود را در دنيايي پر از دشمن تنها مي‌بيند. همچنين ويژگي‌ها و نقاط قوت و عطف تراژدي بي‌مانند «هملت» بويژه ژرفناي شخصيت هملت و مهيب بودن اوضاع و شرايطي كه در دربار پادشاه دانمارك موج مي‌زند، در اين نمايشنامه به گونه‌اي برجسته وجود دارد. بي‌باكي احمقانه شهسوار و جسارت و درماندگي شاهزاده در اين نمايشنامه هر دو از يك جنس‌اند. در ديالوگ‌هاي طولاني كه ميان اين دو برقرار مي‌شود، دوروي سكه‌ي يك شخصيت آرمانگرا به خوبي نمايان مي‌شود. دو شخصيتي كه مكمل يكديگرند و با هم يكي مي‌شوند. يكي مي‌گويد و ديگري عمل مي‌كند(شاهزاده خود عملي را مرتكب مي‌شود كه شهسوار را از انجام آن نهي مي‌كرد). ما دن‌كيشوت و هملت را نمي‌بينيم اما شهسوار و شاهزاده‌اي كاملاً منطبق با همان ويژگي‌ها و آرمان‌ها داريم كه همانگونه فكر مي‌كنند و تصميم مي‌گيرند. با اين تفاوت كه جديد و امروزي‌اند. اين موضوع حكايت از واقعيتي دارد: اينكه دو كاراكتر دن‌كيشوت و هملت آنقدر ابدي و جهانشمول خلق شده‌اند كه مي‌توانند در هر قالبي و در هر زماني دوباره ظهور كنند.
ساختار نمايشنامه به گونه‌اي طراحي شده كه در ابتدا با شهسوار و «مهتر» او آشنا مي‌شويم. در ادامه وقتي شهسوار به شاهزاده برمي‌خورد، ژانر كمدي با تراژدي در هم مي‌آميزند و مخاطب را به سمت مرزهايي هدايت مي‌كنند كه علاوه بر تراژيكمدي يا به قول استاد ناظرزاده كرماني «فاجعه‌نامه‌ي مضحك»، مي‌توان نام «گروتسك» را هم بر آن نهاد.
درصحنه‌ي پنجم ديالوگ چالشي شاهزاده و شهسوار به مثابه‌ي دو ديوانه‌ي آرمانخواه درباره كشتن گناهكاران و برقراري عدالت –حتي به زور شمشير- پارادوكسي را در ذهن مخاطب ايجاد مي‌كند و او را ميان حقيقت واقعي و جعلي سردرگم مي‌كند. اين صحنه به دوئل ميان تراژدي و كمدي مي‌ماند. دن‌كيشوت، قهرمان كاغذي يا پهلوان‌پنبه‌ي اين نمايشنامه در پاسخ به آنچه «جنايت ناعادلانه‌ي مرد عدالت‌خواه» مي‌نامد، در مقابل شاهزاده مي‌ايستد و از شاه ظالم حمايت مي‌كند. زيرا شاه از او كمك مي‌خواهد و او به عنوان يك شواليه نمي‌تواند فرياد كمك‌طلبي انساني را ناديده بگيرد. شهسوار توسط شاهزاده كشته مي‌شود و شاهزاده نيز كه با شمشير زخمي دوستش زخم خورده، تا دقايقي ديگر خواهد مرد. اينچنين دو دوستدار انسانيت يكديگر را به نابودي مي‌كشند و جهان را با همه‌ي پليدي‌ها و رسوايي‌هايش به حال خود باقي مي‌گذارند.
نكات ريز و سنجيده‌اي كه در نمايشنامه وجود دارد در نهايت مخاطب را به اين اعتقاد مي‌رساند كه همه صحنه‌هاي پيش‌آمده، توهمي در ذهن شهسوار بوده است. او ديگران را نيز همانند خود بزرگتر از آنچه هستند مي‌بيند. چه بسا اصلاً شاهزاده و قصري وجود خارجي نداشته‌اند و اينها تصورات خيالي است كه از زاويه ديد شهسوار روايت مي‌شوند. شهسوار خود ديالوگي در تأييد اين فرضيه دارد: «طلسم كاري مي‌كند كه يك روستايي شاهي به نظر برسد و خيلي امكان دارد كاخي كه الان مي بينيم كاروانسرايي معمولي باشد».
شهسوار سوار بر اسب «دن‌كيشوت» اثر جاودان سروانتس سفري جادويي به اعماق تاريخ انسان مي‌كند و مي‌تواند در زمان ما نيز حضور و ظهوري پررنگ داشته باشد. عجيب نيست كه به طرق مختلف و هنرمندانه دستمايه‌ي هنرمندان تئاتر قرار مي‌گيرد.




چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |

l تئاتر شهرستانها l
l مقاله l
l سخن شما l
l نقد l
l بين الملل l
ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد


كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه تئاتر ما و شركت توسعه فناوري نوآوران پارسيس  مي باشد.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما  ، موسيقي ما ، تئاترما ،  بازارما، آگهي ما،

Powered by Parsis Co